غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
366
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خواجه على مؤيد چون بتائيد الهى در سبزوار بر مسند شهريارى نشست در اظهار شعار مذهب عليه اماميه مبالغه نموده باقصى الغاية در تعظيم سادات عظام كوشيد و باميد ظهور صاحب الزمان سلام اللّه عليه هرصباح و مساء انتظار ميكشيد لطف و كرم آنخواجه محتشم را نهايت نبود و جهة رعايت شرع شريف هرگز بارتكاب بنك و شراب اقدام نميفرمود بعد از نه ماه كه بامر حكومت پرداخت لشگرى بدرويش عزيز داده او را بحرب ملك معز الدين حسين كرت فرستاد و چون درويش به نيشابور رسيد خواجه تغيير عقيده نموده مكتوبات نزد اعيان سپاهيان روانساخت كه درويش عزيز را تنها گذاشته مراجعت نمايند آنجماعت اين معنى را فوزى عظيم دانسته بسبزوار بازگشتند و درويش با زمرهء از مريدان عزيمت عراق فرموده خواجه طايفهء از عقب ارسال داشت تا همه را بقتل رسانيدند و در سنهء سبع و سبعين و سبعمائه ملك غياث الدين پير على نيشابور را كه داخل قلمرو خواجه على مؤيد بود تسخير كرده امارت آن بلده را باسكندر شيخى ولد افراسياب جلابى داد و در سنه ثمان و سبعين درويش ركن الدين كه از جمله مريدان شيخ حسن جورى و درويش عزيز بود بفارس رفته از شاه شجاع استمداد نمود و با لشگر و استعداد فراوان بخراسان درآمده اسكندر شيخى دست ارادت بوى داد باتفاق متوجه سبزوار گشتند خواجه على چون قوت مقاومت نداشت علم عزيمت بصوب مازندران برافراشت و درويش ركن الدين در سبزوار تمكن يافته در سنه تسع و سبعين سبعمائه خطبه بنام خود خواند و در سنه ثمانين و سبعمائه امير ولى كه بعد از قتل طغا تيمور خان بر مازندران مستولى شده بود در مقام امداد خواجه على آمده بمرافقت يكديگر روى بسبزوار آوردند و درويش ركن الدين فرار بر كارزار اختيار كرده خواجه على نوبت ديگر در سبزوار زمام امر ايالت بقبضهء اقتدار درآورد و در سنه ثلث و سبعين و سبعمائه كه پرتو اعلام ظفر اعلام صاحب قران كردون غلام امير تيمور گوركان بر ممالك خراسان افتاده خواجه على مؤيد بمراسم استقبال استعجال نموده در نواحى نيشابور بموكب منصور پيوست و باصناف الطاف سرافراز گشته تتمهء ايام حيات در ظل دولت آنحضرت بفراعت و رفاهيت گذرانيد . ذكر تسلط امير ولى بر ولايت جرجان پدر امير ولى كه شيخ على هندو نام داشت از امراء معتبر طغا تيمور خان بود و امير ولى در حجر تربيت خان نشو و نما يافته آثار اقبال در بشرهء او مشاهده مىافتاد و در آن روز كه طغا تيمور خان بغدر سربداران جهان گذران را بدرود نمود امير ولى با چند نوكر معدود به نيشابور شتافت و امير شبلى جاونى قربانى كه حاكم آنديار بود خواهر او را در حبالهء نكاح كشيده امير ولى بعد از چند روزى باميد بسيار و عدد اندك روى بصوب جرجان آورده چون بدستان رسيد از هزاره امير على شيخ هندو قريب دويست سوار و پياده كمر بخدمتش